دختر چسب فروش

نویسنده: fatemeh

 


دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد.
بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد:

 "
اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم.
 
دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...

.و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه و افتاد و گفت: نــه... خدا نکنه

 

() نظرات

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات