آرزو

نویسنده: fatemeh

 

آبجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن.
آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد.
آبجی کوچیکه گفت: چپ یا راست؟ چپ یا راست؟
آبجی بزرگه گفت: م م م راست
آبجی کوچیکه گفت: درسته، درسته، آرزوت برآورده میشه، هورا...
بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت!
آبجی بزرگه گفت: تو که از زیر چشم چپ ورداشتی که
آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره
دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت.
دیدی؟ آرزوت می خواد برآورده شه، دیدی؟ حالا چی آرزو کردی؟
آبجی بزرگه گفت: آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه.
بعد سه تایی زدن زیر خنده...
آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی!!!

 

 

() نظرات

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic